بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
76
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و سبب وى يا گدازش گوشت بود از حرارتى قوى كه نخست آن را همچو زردابى كند ، آنگاه خشك گرداند و همچو پستى سازد به لون زرنيخ سرخ . و يا سوخته شدن خون بود و سرخى لون و تيرگى شاهد آن بود . و يا گدازش اعضاى اصليه باشد و سپيدى لون و ادكنى و ضعف شاهد آن بود و يا جرب مثانه باشد كه آن مذكور شد . نوع نهم لحمى است كه به پارههاى ريزهء گوشت ماند و اگر به دست بمالند دير از هم جدا شود و سبب اين بيشتر گدازش گوشت گرده باشد و گاهى از جگر باشد . نوع دهم دسمى است يعنى چرب . و سبب اين بيشتر گداخته شدن پيه و شرحه بود و آنچه با آب آميخته باشد از غير حوالى گرده از دور تر آيد و گاهى استفراغ فضله چرب باشد . نوع يازدهم مدى است و مده ريم را گويند و سبب آن سركردن قرحه بود در مجارى بول . نوع دوازدهم مخاطى است و سبب اين بيشتر سردى مزاج و كثرت رطوبات خام بود در تمام بدن و يا در آلات بول كه به قوت طبع مندفع گردد . و گاه باشد كه بحران عرق النسا بود يا بحران وجع مفاصل و خفت متعاقب آن شاهد بحران باشد . و مخاطى بىنتن بود و دير اجزاى آن از همدگر متفرق شود و همچو مخاط به خلاف مدى و آنچه از مخاطى لطيف باشد در وقت نضج پديد آيد ، اميد خير باشد . نوع سيزدهم شعرى است كه در طول به شعر ماند و سبب اين بسته شدن رطوبات مستطيله بود در مجارى ضيقه به قوت حرارت عاقده و آنچه سرخ بود از گرده آيد و آنچه سفيد بود از آلات بول آيد و گاه بود كه به درازى شيرى باشد و جالينوس گويد كه اين نوع رسوب را خطر نباشد . نوع چهاردهم رملى است كه به ريگ ريزه ماند و سبب اين ريزه شدن سنگ گرده و مثانه بود و يا بسته شدن اندر آنها ، و آنچه سرخ بود از گرده آيد و آنچه سفيدگونه آيد از مثانه آيد . نوع پانزدهم رمادى است كه به خاكستر ماند و سبب اين بسيار ماندن بلغمى يا مدّه باشد در عضوى تا بدان جهت لون او گشته بود و اجزاى آن از هم گسسته و گاه بود كه حرارتى در آن نيك اثر كرده باشد و آن را چنين ساخته . نوع شانزدهم علقى دموى است كه با خون آيد و به خون بسته ماند و سبب اين يا ضعف كبد بود و نيكى ممازجت رسوب و خون با بول شاهد آن باشد . و يا جراحت مثانه و مجارى بول بود و تميز خون از بول شاهد آن باشد . نوع هفدهم مشابه خميرمايههاست و سبب اين ضعف معده و ناگواريدن طعام بود و بسيار باشد كه سبب اين بسيار خوردن شير و پنير بود . وجه دوم از كمى و بسيارى رسوب است . اما سبب بسيارى آن غلبه فضلات باشد و غليظى ماده . و سبب كمى به خلاف اين باشد . و چون به غايت كم بود دلالت بر عدم نضج كند و يا بر سده كه مانع نزول آن بود . و جوانان و اصحا و مردم لاغر را اكثر رسوب كم باشد . و بسيار بود كه در امراض جوانان و صفراوى صرف رسوب محسوس نباشد و اگر اندكى محسوس شود غمام